عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 16 آذر 1391
بازدید : 2336
نویسنده : mazhab1

 

اشاره

غرب‏زدگى از پديده‏هايى است كه در كشورهاى آسيايى، بخصوص خاورميانه، كمتر به آن توجه شده است. مطالعه، تحقيق و تفحّص درباره ماهيت غرب و غرب‏شناسى به ندرت انجام شده است. غرب توانست با مطالعات مردم‏شناسى، باستان‏شناسى و زمين‏شناسى كشورهاى شرقى را مورد كنكاش دقيق قرار دهد و با مطالعات شرق‏شناسى خود توانست ضربه‏هاى فرهنگى مهلكى بر آنان وارد سازد، به طورى كه تمام شئونات اجتماعى آنان تحت تأثير قرار گيرد.

تغيير ارزش‏ها و شكاف نسل پس از انقلاب اسلامى ايران توسط غربى‏ها ريشه‏يابى شده است. غرب از يك سو، تهاجم فرهنگى خود را توسط عوامل خارجى براى دور كردن نسل پس از انقلاب از فرهنگ با ثبات نسل‏هاى قبلى آغاز نموده و از سوى ديگر، عوامل داخلى وابسته خود را براى بسترسازى مناسب در جهت نفوذ بيشتر ارزش‏هاى غربى بسيج كرده است.

علاوه بر اين، غرب با نظريه‏هاى استعمارى و پيشرفت فناورى و صنعتى خود، توانست جوامع ديگر را از حالت انسجام فرهنگى جدا سازد و آنان را با هجوم ارزش‏هاى خود، به صورت چند پارچه فرهنگى درآورد؛ ده‏ها سبك لباس، مسكن و الگوهاى آرايشى را با هجوم فرهنگى خود بر ديگر جوامع وارد كرد و روحيه مصرف‏زدگى و تجمّل پرستى را گسترش داد و كار را تا جايى به پيش برد كه با شعار «جهانى‏سازى»، در اقتصاد، سياست، تاريخ و فرهنگ جوامع دخالت كرده و خواهان نظم نوين جهانى گرديده است.

آنچه مى‏تواند از هجوم اين نوع فرهنگ بر ديگر جوامع جلوگيرى كند، آگاهى و توجه كشورها به حافظه تاريخى، ارزش‏ها، تمدن و فرهنگ خودى است. اين نوشتار درصدد است به تعامل

غرب‏زدگى و انحرافات اجتماعى جامعه ايران بپردازد و به راه‏كارهاى مقابله با آن اشاره نمايد تا شايد با تأكيد بر خودباورى فرهنگى، گامى به سمت كاهش خودباختگى فرهنگى برداريم.

غرب‏زدگى

درباره تمايز مفهومى «غرب‏گرايى»، «غربى‏شدن» و «غرب‏زدگى» چند نكته لازم به ذكر است: «وسترنيزاسيون» (3) يا غربى شدن جريانى است كه عملاً به غرب روى آورده، در طى آن، نهادها، روابط و ارزش‏هاى غربى پذيرفته مى‏شوند. اما «وسترنيسم» (4) يا «غرب‏گرايى» يك نوع گرايش فكرى است كه به پذيرش هر آنچه غربى است تمايل دارد و از سنّت‏هاى خودى و شرقى متنفّر است. (5)

غرب‏زدگى به آن نوع گرايش گفته مى‏شود كه در آن علاقه‏مندى زيادى به غرب وجود دارد و اقتباس فرهنگ غربى نه از روى شناخت، بلكه كوركورانه و لجام گسيخته مى‏باشد و اين تمايل در كليه شئونات زندگى فرد دخالت دارد. انگيزه تمايل به غرب در فرد، از روى احساسات يا علاقه به حفظ سنّت‏ها و ارزش‏هاى فرهنگ خودى در برابر هجمه استعمارى غرب نيست، بلكه دل‏بستگى يا وابستگى به غرب مى‏باشد. اين جريان به از خودبيگانگى(6) منجر مى‏شود كه در آن شخصيت، هويّت اسلامى و مليّت شرقى وجود ندارد.(7)

يكى از پيامدهاى غرب‏زدگى، «از خودبيگانگى» است. از خود بيگانگى نقطه مقابل اعتماد به نفس است. از نظر اجتماعى ـ سياسى، ايجاد روحيه اعتماد به نفس و تكيه بر خود، مى‏تواند در حفظ هويّت و استقلال جامعه مؤثر باشد. اولين قدم براى خود اتّكايى، حفظ روحيه روى پاى خود ايستادن است. اما فرهنگ استكبارى همواره به ما القا مى‏كند كه هرچه داريد، از صدقه سر غرب است. به دنبال آن، روحيه خود اتّكايى را در افراد جامعه ما مى‏كُشد و حسّ تسليم و بدين‏روى، دنباله‏روى در جامعه پرورش يافته، خود كم‏بينى افراد افزايش مى‏يابد و در نهايت، با پى‏روى كوركورانه و با روحيه خوار و مغلوب، جامعه مبتلا به تمايلات غربى خواهد شد.(8)

گرچه در اصطلاحاتى كه ذكر شده‏اند به لحاظ مفهومى، تفاوت‏هايى مشاهده مى‏شوند، اما مى‏توان آن‏ها را بر روى يك طيف قرار داد، به گونه‏اى كه غربى شدن و غرب‏گرايى عملاً به غرب‏زدگى منتهى شده، در مقابل مفهوم «غرب‏ستيزى» قرار گيرد. به عبارت ديگر، غرب‏گرايى را مى‏توان در بين ملت‏ها به سه دوره تقسيم كرد: (9)

الف. مرحله گرايش آگاهانه براى اقتباس برخى از شيوه‏هاى غربى براى مقابله با قدرت غرب، كه در طى زمان، اين گرايش به علاقه‏مندى و دل‏بستگى تبديل مى‏گردد (غرب‏گرايى)؛

ب. مرحله تسليم در برابر غرب و تقليد و پى‏روى كوركورانه (غرب‏زدگى)؛

ج. مرحله‏اى كه در آن عناصر بيگانه طرد مى‏شوند و با آگاهى از فرايند از خودبيگانگى، به خويشتن خود بازگشت خواهند كرد.

غرب‏زدگى از پديده‏هايى است كه در كشورهاى آسيايى، بخصوص خاورميانه، كمتر به آن توجه شده است. مطالعه، تحقيق و تفحّص درباره ماهيت غرب و غرب‏شناسى به ندرت انجام شده است. غرب توانست با مطالعات مردم‏شناسى، باستان‏شناسى و زمين‏شناسى كشورهاى شرقى را مورد كنكاش دقيق قرار دهد و با مطالعات شرق‏شناسى خود توانست ضربه‏هاى فرهنگى مهلكى بر آنان وارد سازد، به طورى كه تمام شئونات اجتماعى آنان تحت تأثير قرار گيرد.

تغيير ارزش‏ها و شكاف نسل پس از انقلاب اسلامى ايران توسط غربى‏ها ريشه‏يابى شده است. غرب از يك سو، تهاجم فرهنگى خود را توسط عوامل خارجى براى دور كردن نسل پس از انقلاب از فرهنگ با ثبات نسل‏هاى قبلى آغاز نموده و از سوى ديگر، عوامل داخلى وابسته خود را براى بسترسازى مناسب در جهت نفوذ بيشتر ارزش‏هاى غربى بسيج كرده است.

علاوه بر اين، غرب با نظريه‏هاى استعمارى و پيشرفت فناورى و صنعتى خود، توانست جوامع ديگر را از حالت انسجام فرهنگى جدا سازد و آنان را با هجوم ارزش‏هاى خود، به صورت چند پارچه فرهنگى درآورد؛ ده‏ها سبك لباس، مسكن و الگوهاى آرايشى را با هجوم فرهنگى خود بر ديگر جوامع وارد كرد و روحيه مصرف‏زدگى و تجمّل پرستى را گسترش داد و كار را تا جايى به پيش برد كه با شعار «جهانى‏سازى»، در اقتصاد، سياست، تاريخ و فرهنگ جوامع دخالت كرده و خواهان نظم نوين جهانى گرديده است.

آنچه مى‏تواند از هجوم اين نوع فرهنگ بر ديگر جوامع جلوگيرى كند، آگاهى و توجه كشورها به حافظه تاريخى، ارزش‏ها، تمدن و فرهنگ خودى است. اين نوشتار درصدد است به تعامل

غرب‏زدگى و انحرافات اجتماعى جامعه ايران بپردازد و به راه‏كارهاى مقابله با آن اشاره نمايد تا شايد با تأكيد بر خودباورى فرهنگى، گامى به سمت كاهش خودباختگى فرهنگى برداريم.

غرب‏زدگى

درباره تمايز مفهومى «غرب‏گرايى»، «غربى‏شدن» و «غرب‏زدگى» چند نكته لازم به ذكر است: «وسترنيزاسيون» (3) يا غربى شدن جريانى است كه عملاً به غرب روى آورده، در طى آن، نهادها، روابط و ارزش‏هاى غربى پذيرفته مى‏شوند. اما «وسترنيسم» (4) يا «غرب‏گرايى» يك نوع گرايش فكرى است كه به پذيرش هر آنچه غربى است تمايل دارد و از سنّت‏هاى خودى و شرقى متنفّر است. (5)

غرب‏زدگى به آن نوع گرايش گفته مى‏شود كه در آن علاقه‏مندى زيادى به غرب وجود دارد و اقتباس فرهنگ غربى نه از روى شناخت، بلكه كوركورانه و لجام گسيخته مى‏باشد و اين تمايل در كليه شئونات زندگى فرد دخالت دارد. انگيزه تمايل به غرب در فرد، از روى احساسات يا علاقه به حفظ سنّت‏ها و ارزش‏هاى فرهنگ خودى در برابر هجمه استعمارى غرب نيست، بلكه دل‏بستگى يا وابستگى به غرب مى‏باشد. اين جريان به از خودبيگانگى(6) منجر مى‏شود كه در آن شخصيت، هويّت اسلامى و مليّت شرقى وجود ندارد.(7)

يكى از پيامدهاى غرب‏زدگى، «از خودبيگانگى» است. از خود بيگانگى نقطه مقابل اعتماد به نفس است. از نظر اجتماعى ـ سياسى، ايجاد روحيه اعتماد به نفس و تكيه بر خود، مى‏تواند در حفظ هويّت و استقلال جامعه مؤثر باشد. اولين قدم براى خود اتّكايى، حفظ روحيه روى پاى خود ايستادن است. اما فرهنگ استكبارى همواره به ما القا مى‏كند كه هرچه داريد، از صدقه سر غرب است. به دنبال آن، روحيه خود اتّكايى را در افراد جامعه ما مى‏كُشد و حسّ تسليم و بدين‏روى، دنباله‏روى در جامعه پرورش يافته، خود كم‏بينى افراد افزايش مى‏يابد و در نهايت، با پى‏روى كوركورانه و با روحيه خوار و مغلوب، جامعه مبتلا به تمايلات غربى خواهد شد.(8)

گرچه در اصطلاحاتى كه ذكر شده‏اند به لحاظ مفهومى، تفاوت‏هايى مشاهده مى‏شوند، اما مى‏توان آن‏ها را بر روى يك طيف قرار داد، به گونه‏اى كه غربى شدن و غرب‏گرايى عملاً به غرب‏زدگى منتهى شده، در مقابل مفهوم «غرب‏ستيزى» قرار گيرد. به عبارت ديگر، غرب‏گرايى را مى‏توان در بين ملت‏ها به سه دوره تقسيم كرد: (9)

الف. مرحله گرايش آگاهانه براى اقتباس برخى از شيوه‏هاى غربى براى مقابله با قدرت غرب، كه در طى زمان، اين گرايش به علاقه‏مندى و دل‏بستگى تبديل مى‏گردد (غرب‏گرايى)؛

ب. مرحله تسليم در برابر غرب و تقليد و پى‏روى كوركورانه (غرب‏زدگى)؛

ج. مرحله‏اى كه در آن عناصر بيگانه طرد مى‏شوند و با آگاهى از فرايند از خودبيگانگى، به خويشتن خود بازگشت خواهند كرد.  اجرکم عندالله

 


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ لبیک گویان صاحب الزمان خوش آمدید.

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران